![]() |
![]() |
|
يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن
قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 21:40 توسط شبنم |
|
گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یک نامردی اشکهاتو ببینه و به تو
بخنده...
گفتم اگر بارون نیومد چی؟...
گفتی اگر چشمهای قشنگ تو بباره آسمان گریه اش می گیره...
گفتم یک خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار...
گفتی به چشم...
حالا من امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره...
تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 1:10 توسط شبنم |
|
|
ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 19:40 توسط شبنم |
|
|
ديوار و درختان ديدم بازهم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقدر
خنده برم داشت كه طفلك ترسيدبغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بی گمان
مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد ؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 4:0 توسط شبنم |
|
عشق از علم پرسيد : او كه بود ؟ علم پاسخ داد : او زمان است . عشق گفت : زمان؟ اما چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت : زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 23:46 توسط شبنم |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 13:30 توسط شبنم |
|
|
دیگری است طوری که دیگری هرگز نفهمد چرا زیر باران خیس نشد ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 14:40 توسط شبنم |
|
|
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که
دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته
آه
ميکشيم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:33 توسط شبنم |
|
|
مقدس ترين کلمه خداوند...زيبا ترين کلمه عشق...پر احساس ترين کلمه محبت...پر معني ترين کلمه نگاه...عالي ترين کلمه دوستي...تلخ ترين کلمه جدايي...و دردناک ترين کلمه خيانت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 15:37 توسط شبنم |
|
|
حقایق آن چیزی نیست که ما می بینیم
بلکه آن ها واقعیت است
پس بیایید واقعیت ها را بپذیریم و حقایق را درک کنیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 20:31 توسط شبنم |
|
|
لب دریا برویم تور در آب بیندازیم و بگیریم طراوت را از آب ریگی ار روی زمین برداریم وزن بودن را احساس کنیم بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم دیده ام گاهی در تب ماه می آید پایین می رسد دست به سقف ملکوت دیده ام سهره بهتر می خواند گاه زخمی که به پا داشته ام زیرو بم های زمین را به من آموخته است گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست مرگ وارونه یک زنجیره نیست مرگ در ذهن اقاقی جاری است مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان مرگ در حنجره ی سرخ- گلو می خواند مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است مرگ گاهی ریحان می چیند مرگ گاهی ودکا می نوشد گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد و همه می دانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 18:21 توسط شبنم |
|
|
خوشبختی نامه ای نیست که یک روز نامه رسان زنگ در خانه تان را بزند و آن را بر دستهای منتظرتان بسپارد خوشبختی ساختن عروسک کوچکی است از جنس خمیر به همین سادگی به خدا به همین سادگی اما یادتون باشه که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگری شاد و خوشبخت باشید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:30 توسط شبنم |
|
|
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه ی عشق زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه ی عادت از یاده من و تو برود زندگی بعد درخت است به چشم حشره زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی شستن یک بشقاب است زندگی"مجذور" آینه است زندگی گل به "توان"ابدیت زندگی"ضرب"زمین در ضربان دل ما زندگی"هندسه ی"ساده و یکسان نفسهاست هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟ سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 23:3 توسط شبنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|